مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
روی زمین نگذاشتی شبها سر راحت وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت در جمع مردم با تـبـسم مینـشـسـتی آه اما نگـفـتی با کـسی جـز چـاه از آهـت در بین نخلستان عرق میریختی هر روز تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت رؤیـای زیـبـایی برای هر یـتـیـمی بود بیـن خـرابه نـیـمـهشبها چهـرۀ ماهت محراب کوفه شاهد راز و نـیـازت بود مـولای یا مـولای نجـوای سحـرگـاهت هر چند طوفانی میان سینهات جاریست آرامـشـی دارد تـوکـلـت عــلـی الـلـّهت شهری کمیلت میشود با هر فرازی از یا نـور و یا قـدوسهای گاه و بیگاهت |